شازده ما آرتین جانشازده ما آرتین جان، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره
عشقولانه من وباباییعشقولانه من وبابایی، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

❀ღشازده خونه ما...(آرتین)❀ღ

دندونی

دومین مروارید

عزیزم امروز بازم مامان وقتی داشت باهات بازی میکرد متوجه دومین دندونت شد آخ قربونت برم که مرواریدات دارن یکی یکی در میان.ان شااله یه عمر واست وفا کنن اینم عکس دومین مرواریدت ولی هر کاری کردم نذاشتی یه عکس خوب ازش بگیرم اینم چند عکس که وقتی داشتم باهات بازی میکردم انداختم عزیزم وقتی که رو شکم بر میگردی دست و پاهاتو باز میکنی انگار که روی آب داری شنا میکنی فدای گل پسرم بشم خیلی خیلی دووووووووووووووووست دارم   ...
28 خرداد 1392

غذا خوردن آرتین

پسر گلم الان چند روزه که غذا میخوری روزهای اول دوست نداشتی ولی بعدا خوشت اومد و الان خوب میخوری نوش جونت عزیز دلم اینم عکس آرتین که داره فرنی میخوره بعد از فرنی آب سیب آرتین وقتی که غذاشو خورد فدای پسرم بشم الهی ...
21 خرداد 1392

واکسن شش ماهگی

 سلام عزیز دلم  دیروز وقت واکسن شش ماهگیت بود به خاطر همین صبح زود بیدار شدیم و رفتیم مرکز بهداشت .بازم واکسن لعنتی 2 تا آمپول از هر دو پات زدن دیگه کم مونده بود گریه کنم آخه خدا بگم چیکارشون نکنه اینا چیه که میزنن ؟بهمون گفتن شاید تب کنی ولی الحمداله بازم مثل دفعه های پیش مشکلی پیش نیومد خدا رو شکر.قرار بود قد و وزنتم بگیرن که متاسفانه مسئول کنترل اونجا نبود به خاطر همین قرار شد دوباره فردا بیاییم اینم عکس شما بعد از واکسن که الهی بمیرم اصلا حال نداشتی ...
12 خرداد 1392

عزیز مامان شش ماهگیت مبارک

 سلام ناز پسرم  شش ماه گذشت انگار همین دیروز بود که تازه بدنیا اومده بودی عمر ادم چقدر زود میگذره.امروز بردیمت مرکز بهداشت برای کنترل ماهانه.خدا رو شکر همه چی طبیعی بود و شما گل پسرهم خوب قد کشیده بودی هم خوب ورن گرفته بودی.از این ماه قرار شد غذا بخوری تازه قطره آهنم باید بخوری.  اینم آقا آرتین در حال خوردن انگشت پا ...
12 خرداد 1392

ائل گلی

سلام پسر نازم هفته پیش بابا یه خورده زود اومد خونه، چون حوصلمون سر رفته بود تصمیم گرفتیم بریم ائل گلی.عجب هوایی بود خنک و تمیز چون هوا سرد بود تو رو خوب پوشوندیم که سرما نخوری اینم عکس آقا آرتین و بابا بهزاد اینم موقع برگشتن تو ماشین نذاشتی یه عکس درست و حسابی ازت بگیریم فدات بشم   ...
11 خرداد 1392

رویش اولین مروارید

سلام به شاهزاده خونمون پسر گلم دیروز داشتم باهات بازی میکردم توام غش غش میخندیدی یه لحظه احساس کردم که دندون پایینت در اومده اول فکر کردم که اشتباهی دیدم ولی وقتی خوب دقت کردم دیدم نه اشتباه نکردم تو دندون در آورده بودی از خوشحالی داشتم ذوق میکردم اول از همه به بابا زنگ زدم و این خبر خوش و بهش دادم اونم خوشحال شد.خدا رو شکر تا الان که دارم ای پستو مینویسم نه تب داشتی نه اسهال شدی فکر کنم پسر مثل همیشه مامان و اذیت نمیکنه آخه پسر من مثل یه مرد قویه .خیلی دوستت دارم   اینم عکسی از اولین مروارید پسرم اینجا داری دندون گیرتو با لثه هات فشار میدیدی الهی بمیرم میدونم خیلی درد داره پسر عزیزم رویش اولین مرواریدتو بهت تبریک...
8 خرداد 1392

پستونک شماره 2

  سلام به گل پسرم چند روز پیش با بابایی تصمیم گرفتیم که پستونک تو عوض کنیم آخه دیگه واست کوچیک شده بود به خاطر همین بابا پستونک شماره 2 رو برات خرید دفعه اول که بهت دادم حالت بهم خورد ولی بعدش راحت گرفتی و شروع به میک زدن کردی.اما شب همون روز همش نق میزدی و گریه میکردی پستونکم که بهت میدادم نمی خوردی خلاصه که نفهمیدیم به خاطر پستونک جدید بود یا چیز دیگه.ولی از دیشب پستونک جدید رو بهت دادم توام قبول کردی و تا الانم که دارم اینارو می نویسم مشکلی پیش نیومده.قربون پسر یکی یدونم برم     ...
4 خرداد 1392

هدیه روز پدر

پدر جان،نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من است،بدان که برای من بهترینی پدر عزیزم روزت مبارک همسر خوبم،روزهای با تو بودن قشنگ ترین روزهای خداست روز مرد بر بهترین مرد دنیا مبارک همراه همیشگی تو در زندگی                                                   از طرف مامان سعیده ...
3 خرداد 1392